معنی دریای مغرب
5 بازدید
[ دَرْ یِ مَ رِ ] (اِخ) دریای مدیترانه. بحرالشام. بحرالروم : گاه گفتی که خاطر اسکندریه دارم که هواش خوش است و بازگفتی نه که دریای مغرب مشوش است. (گلستان سعدی). بر دریای مغرب برفتی و قدمت تر نشدی. (گلستان سعدی). شنیدم که دریای مغرب راه مصر پیش گرفته و خیال فرعونی در سر. (گلستان سعدی). رجوع به بحرالمغرب و بحرالروم ذیل بحر و نیز به مدیترانه شود.
کلمات همقافیه با «دریای مغرب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رب» برای سرودن شعر