معنی دریای شهد
5 بازدید
[ دَرْ یِ شَ ] (اِخ) دریای سرهند. (آنندراج از عنصر دانش): بیاورد سیصد عماری و مهد گذر کرد زان سوی دریای شهد. فردوسی (از آنندراج). به دریای شهدش فگندیم رخت چو پالوده با کشتی لخت لخت. وحید (در تعریف پالوده از آنندراج).
کلمات همقافیه با «دریای شهد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هد» برای سرودن شعر