معنی دریانوردی
10 بازدید
[ دَرْ نَ وَ ] (حامص مرکب) عمل دریانورد. مسافرت در دریا. || کشتی رانی. (ناظم الاطباء). || ملاحی. کشتیبانی. و رجوع به دریانورد شود.
کلمات همقافیه با «دریانوردی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر