معنی دریاشکاف
6 بازدید
[ دَرْ شِ ] (نف مرکب) دریاشکافنده. شکافندهٔ دریا. منقسم کنندهٔ آب دریا به دو سوی آنچنانکه ته آب نمایان شود: مهدی دجال کش آدم شیطان شکن موسی دریاشکاف احمد جبریل دم.خاقانی. قوتی خواهم ز حق دریاشکاف تا به سوزن برکنم این کوه قاف.مولوی. || دریاگذار. پیمایندهٔ بحر.
کلمات همقافیه با «دریاشکاف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر