معنی دریاس
5 بازدید
[ دِرْ ] (ع اِ) شیر. (منتهی الارب ). || سگ «عقور» و گزنده، و گویند آن مصحف درباس است. (از اقرب الموارد).[ دِرْ ] (معرب، اِ) نباتی است. (از اقرب الموارد). معرب از دوروس فارسی و نوعی از ورد منتن است. گیاه او بقدر شبری و زیاده از آن و از ساق او شاخه ها رسته و برگش شبیه به برگ کنار و سبز مایل بسیاهی و عدد برگ هر شاخه از سه تا هفت و گلش زرد و مستدیر و پهن و کوچک و بدبو و تخمش شبیه به فلفل کوچکی است. (از تحفهٔ حکیم مؤمن). ادریس. بونافع. ثافسیا. و رجوع به ثافسیا شود.[ دِرْ ] (اِخ) دهی است از دهستان شهر ویران بخش حومهٔ شهرستان مهاباد. واقع درهزارگزی شمال مهاباد و یکهزار گزی باختر راه شوسهٔ مهاباد به ارومیه با ۳۴۵ تن سکنه (سرشماری سال ۱۳۳۵ هـ . ش.). آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «دریاس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر