معنی دریابانیدن
7 بازدید
[ دَرْ دَ ] (مص مرکب) دریاباندن. (متعدی دریافتن). به دریافتن داشتن. دریافت کنانیدن. (ناظم الاطباء). شناسانیدن. فهماندن. فهمانیدن. تفهیم. حالی کردن. (یادداشت مرحوم دهخدا). إدراء. (ترجمان القرآن جرجانی). إفقاه. افهام. (دهار). الحان. (مجمل اللغة). تفهیم. (المصادر زوزنی) (دهار). تلقین. (دهار): هرآینه در حطمه انداخته می شود و در وی معذب و معاقب گردد و چه دریاباند ترا. (از تفسیر بی نام مائه هفتم، ملکی آقای عبدالعلی صدر الاشرافی، در ترجمهٔ کلمهٔ «ماأدریک»).
کلمات همقافیه با «دریابانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر