معنی درگیرانیدن
7 بازدید
[ دَ دَ ] (مص مرکب) گیرانیدن. درگیراندن. افروختن آتش را. روشن کردن. برافروختن. روشن کردن و برافروختن بوسیلهٔ کبریت و نظایر آن : چون ابراهیم بیامد... درحال آتش درگیرانید و پاره ای آرد و خمیر کرد تا ایشان را چیزی سازد. (تذکرة الاولیاء عطار). همچنانکه فلیته درگیرد چون آسیب آتش به وی رسد و چون روح من در اللََّه نگرد و اللََّه را ببیند تا اللََّه چگونه درگیراند مر او را. (معارف بهاء ولد ج ۱ ص ۲۰۴).
کلمات همقافیه با «درگیرانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر