معنی درچکانیدن
5 بازدید
[ دَ چَ / چِ دَ ] (مص مرکب) چکانیدن. تزریق. صفت دارویی که به زراقه درچکانند: بگیرند انذروت مدبر و نشاسته و اسفیداج و همه را بیامیزند و به شیر حل کنند و درچکانند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). صدف وار باید زبان درکشیدن که وقتی که حاجت بود درچکانی.سعدی. رجوع به چکانیدن شود.
کلمات همقافیه با «درچکانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر