معنی درپه
8 بازدید
[ دَ پَ / پِ ] (اِ) درپی. درپین. وصله. دربه. پارچه و پینه که بر جامه دوزند. (از برهان). پیوند و پینه که وصلهٔ جامه را گویند و چون آنرا در پس دریدگی جامه نهند درپی و درپین خوانند. (آنندراج) (انجمن آرا). پینه و پیوندی که بر جامه دوزند. تکه ای که بر پارگی پارچه دوزند: ز بس درپه که زد بر خرقهٔ خویش ز سنگینی بدی هفتاد من بیش. شمس کوتوالی.[ دَ پِ هْ ] (اِ) رحمت و بخشش و عفو. (برهان). مغفرت و آمرزش. (ناظم الاطباء). ظاهراً مصحف درسه است. (حاشیهٔ برهان). || (ص) ناپیدا. ناپدید. (برهان). غایب. ناپدیدار. غیرمرئی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «درپه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «په» برای سرودن شعر