معنی درپرست

معنی درپرست

5 بازدید
[ دَ پَ رَ ] (نف مرکب) خادم. نوکر. درباری. خدمتگزار دربار. درپرستنده. پرستندهٔ در. سرسپرده و علاقه مند و هواخواه دربار: هر آنگه کزین لشکر درپرست بنالد بر ما یکی زیردست.فردوسی. نباید که بر زیردستان ما ز دهقان و از درپرستان ما.فردوسی. بدو شادمان زیردستان او چه شهری چه از درپرستان او.فردوسی. بزرگان همه زیردست منند به بیچارگی درپرست منند.فردوسی. چهارم که با زیردستان خویش همان با کهن درپرستان خویش.فردوسی. بدان تا چنین زیردستان ما گر از لشکری درپرستان ما.فردوسی. || آنکه دایم مقیم در خانهٔ معشوق یا محبی است. مخلص. هواخواه. (فرهنگ لغات و تعبیرات مثنوی): باز در بستندش و آن درپرست بر همان امید آتش پا شده ست.مولوی.
[ دُ پَ رَ ] (نف مرکب) در پرستنده. پرستندهٔ در. پرستندهٔ گوهر. جواهرخواه. مال دوست. (فرهنگ لغات و تعبیرات مثنوی): در سر حیوان خدا ننهاده ست کو بود در بند لعل و درپرست.مولوی. رجوع به دُر شود.

کلمات هم‌قافیه با «درپرست»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ست» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید