معنی درویشمرد
9 بازدید
[ دَرْ مَ ] (اِ مرکب) مرد درویش. مرد بی چیز. (یادداشت مرحوم دهخدا): ببخشید گنجی به درویش مرد که خوردش نبودی بجز کارکرد.فردوسی. چو درویش مردی که نازد به چیز که آن چیز گفتن نیرزد پشیز.فردوسی.
کلمات همقافیه با «درویشمرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر