معنی درویشحال
6 بازدید
[ دَرْ ] (ص مرکب) مقل الحال. کسی که به وضع درویشان باشد: قمری درویش حال بود ز غم خشک مغز نسرین کان دید کرد لخلخهٔ رایگان.خاقانی.
کلمات همقافیه با «درویشحال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر