معنی درویزه
6 بازدید
[ دَرْ زَ ] (اِ) درویژه. دریوزه و گدائی. (برهان). گدائی. (جهانگیری). گدائی کردن بردرها، چه یوز و یوزه جستجو و دریوزه به معنی جستجو از درها به دریوزه کردن. (انجمن آرا) (آنندراج). خواهش. استدعا. گدائی و سؤال به کف. (ناظم الاطباء). تقاضا: التماس کردند که فلان رنجور است توجه خاطر شریف درویزه می نماید فرمودند اول بازگشت حسنه می باید آنگاه توجه خاطر شکسته. (بخاری). در کاسهٔ پیروزهٔ فلک همین یک مشت خاک بدست کرده کز آن درویزه چاشت و شام توان طلبید. (منشآت خاقانی چ دانشگاه ص ۱۵۰). جامهٔ درویزه در آتش نهاد خرقهٔ پیروزه را زنار کرد.عطار. فروغت در کدامین خاک پیوست که نز درویزهٔ خورشید و مه رست . امیرخسرو (از جهانگیری). - درویزه کردن؛ تکدی کردن : درویشی را شاگردی بود برای او درویزه می کرد روزی از حاصل درویزه او را طعامی آورد و آن درویش بخورد. (فیه مافیه چ فروزانفر ص ۱۲۱). || در مورد زیر درویزه ظاهراً به معنی حجره و خانقاه بکار رفته ولی در کتب لغت به این معنی دیده نشد: بر پهنای مسجد رواقی است و بر آن دیوار دری است بیرون آن در دو درویزه است از صوفیان. (سفرنامهٔ ناصرخسرو چ دبیرسیاقی ص ۲۹).
کلمات همقافیه با «درویزه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زه» برای سرودن شعر