معنی درویدن

معنی درویدن

7 بازدید
[ دِ رَ دَ ] (مص) درودن. (آنندراج). درو کردن غله و علف و جز آن. (ناظم الاطباء). حصد. حصاد. بدرودن. بدرویدن. حصاد کردن. (یادداشت مرحوم دهخدا). و رجوع به درودن شود: ای خواجه با بزرگی اشغال چی ترا برگیر جاخشوک و برو می درو حشیش . دقیقی. همه تر و خشکش همی بدرود اگر لابه سازی همی نشنود.فردوسی. روان تو شد بآسمان در بهشت بداندیش تو بدرود هرچه کشت.فردوسی. همان بر که کاری همان بدروی سخن هرچه گوئی همان بشنوی.فردوسی. نگر تا چه کاری همان بدروی سخن هرچه گوئی همان بشنوی.فردوسی. تو زین هرچه کاری پسر بدرود زمانه زمانی ز کین نغنود.فردوسی. بلا و نعمت و اقبال و مردمی و ثنای بری و آری و توزی و کاری و دروی. منوچهری. ابری بیامدی و آن کشت را سیراب کردی چون به درو رسیدی بادی برآمدی و آن را بدرویدی. (قصص الانبیاء ص ۱۳۱). مردی را دیدند که کشت سبز می درود، پیشتر رفتند. (قصص الانبیاء ص ۱۷۱). پیری را دیدند که کشت می دروید بعضی رسیده و بعضی نارسیده. (قصص الانبیاء ص ۱۷۱). آنچه خواهی که ندرویش مکار آنچه خواهی که نشنویش مگوی. ناصرخسرو. خار مدرو تا نگردد دست و انگشتان فگار کز نهال و تخم تتری کی شکر خواهی چشید. ناصرخسرو. چو همی بدرود این سفله جهان کشتهٔ خویش بی گمان هرچه که من نیز بکارم دروم. ناصرخسرو. کسی کش تخم جو در کار دارد ز جو گندم نیارد بدرویدن.ناصرخسرو. گردون چو مرغزار و مه نو بر او چو داس گفتی و آفتاب همی بدرود گیا.معزی. تا چو بنفشه نفست نشنوند هم به زبان تو سرت ندروند.نظامی. اگر خار کاری سمن ندروی.سعدی. دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر کای نور چشم من بجز از کشته ندروی. حافظ (دیوان چ قزوینی ص ۳۴۵). اصطرام؛ درویدن کشت را و درویدن درخت را و بریدن. شرق؛ درویدن ثمره را و چیدن. صرم؛ درویدن خرمابن را. (از منتهی الارب ).

کلمات هم‌قافیه با «درویدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید