معنی درونده
6 بازدید
[ دَرْ وَ دَ / دِ ] (اِ) دربنده. نَجران. (ابن درید). و رجوع به دربنده شود.[ دِ رَ وَ دَ / دِ ] (نف) دروکننده یعنی کسی که غله می برد. (آنندراج). کسی که غله درو می کند. (ناظم الاطباء). آنکه درود. که درو کند. (یادداشت مرحوم دهخدا). جارم. جرمة؛ خرما یا انگور دروندگان. مختلی؛ گیاه درونده. (منتهی الارب ).
کلمات همقافیه با «درونده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر