معنی دروقت
7 بازدید
[ دَرْ وَ ] (ق مرکب) فوراً. علی الفور. بلافاصله. درحال. فی الحال : هر سه مقدم از اسب بزیر آمدند و سجده کردند این مولی زاده را دروقت صد هزار دینار بدادند و امیدهای بزرگ کردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۴۲). دروقت مادر را در کنار گرفت. (تاریخ بیهقی ص ۱۸۷). نماز پیشین احمد دررسید... و دروقت حاجب بکتکین او را به قلعه فرستاد تا نماز شام بماند. (تاریخ بیهقی). اگر رام و خوش پشت نباشد [ ستور ] به تازیانه بیم می کند دروقت. (تاریخ بیهقی). متوکل آنچه ملاح را گفته بود بفرمود تا دروقت بدادند. (قابوسنامه). چون خصم سر کیسهٔ رشوت بگشاید دروقت شما بند شریعت بگشائید. ناصرخسرو. در پیش فرعون درآمد اسب سرکشی نمود و دروقت همه لشکر در پی او رفتند الا هامان که بازگردید. (قصص الانبیاء ص ۱۰۸). پس روبه کافران نهادند دروقت ظفر یافتند. (قصص الانبیاء ص ۱۳۰). گوش او خواهد که چشم او شود درحال کور چشم خواهد تا که گوش او شود دروقت کر. امیر معزی (از آنندراج). هر بیت که چون تیر به اندام ز من رفت دروقت زند بر دل بدخواه تو پیکان. مسعودسعد. دروقت خبر دادند که کوکبهٔ مجد مجلس اسمی به سه فرسنگی از چهار حدود تبریز عیان بگردانید. (منشآت خاقانی چ دانشگاه ص ۲۲). هم دروقت احرام اخلاص گرفت و در حریم کعبهٔ عجم... به یمن مجاورت مستسعد گشت. (منشآت خاقانی ص ۷۱). دروقت معشوق را بازفرستاد و نزدیک شوی رفت. (سندبادنامه ص ۲۱۴). در وقت بهای جامه برسنجید و با گنده پیر عتابها کرد. (سندبادنامه ص ۲۴۴). دروقت مسرعی به جلاد فرستاد. (سندبادنامه ص ۲۲۶). پیرزن دروقت از پیش دختر بیرون آمد. (سندبادنامه ص ۱۹۶). جوان دروقت از بادیهٔ حرمان روی به کعبهٔ درمان نهاد. (سندبادنامه ص ۱۹۷). دروقت برپای خاست و از مستوره عذرها خواست. (سندبادنامه ص ۲۶۲). پیش او دروقت و ساعت هر امیر جان بدادی گر بدو گفتی که میر.مولوی. و رجوع به این ترکیب ذیل وقت شود.
کلمات همقافیه با «دروقت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قت» برای سرودن شعر