معنی دروغ بستن
8 بازدید
[ دُ بَ تَ ] (مص مرکب) دروغ گفتن. دروغ بافتن. تهمت زدن. (یادداشت مرحوم دهخدا). به کسی نسبت دروغ دادن و بهتان بر کسی بستن. (ناظم الاطباء). اعتباط. افتراء. (زمخشری). تهمت : دست من و زلف یار حاشا بر خویش دروغ بسته بودم. کمال خجندی (از آنندراج). به مرگ غیر باشد عالمی خوشحال و من غمگین که می ترسم دروغی بسته باشد از برای او. باقر کاشی (از آنندراج). - دروغ بربستن؛ دروغ بستن. تهمت. نسبت دروغ دادن. اسقاط. اشراب. الحاد. تسقط. تهمة. شرب. عَبط. عَضة. (از منتهی ا لارب).
کلمات همقافیه با «دروغ بستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر