معنی درود فرستادن
7 بازدید
[ دُ فِ رِ دَ ] (مص مرکب) نماز گزاردن. (ناظم الاطباء).تصلیة. (ترجمان القرآن جرجانی). || درود رساندن. درود دادن. سلام و تحیت و آفرین رساندن : فرستم درود فرستاده اش گزین گزینان آزاده اش.فردوسی. سه دیگر بپیمود راه دراز درودش فرستاد و برگشت باز.فردوسی. پس آمد بدان جای نیکان فرود فرستاد نزدیک ایشان درود.فردوسی. سپه چون گذر کرد از آن سوی رود فرستاد از آن پس به هرکس درود. فردوسی. سپهدار با گرز و با گبر و خود به لشکر فرستاد چندی درود.فردوسی. حیف است سخن گفتن با هرکس از آن لب دشنام به من ده که درودت بفرستم.سعدی. به مستان نوید سرودی فرست به یاران رفته درودی فرست. حافظ (از آنندراج ذیل درود).
کلمات همقافیه با «درود فرستادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر