معنی دروان
7 بازدید
[ دَرْ ] (ع اِ) بچهٔ کفتار از ماده گرگ. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).[ دَرْ ] (ص مرکب) دربان. حاجب. بواب. (آنندراج). پاسبان در. (ناظم الاطباء).[ دِ رَ ] (نف، ق) در حال دِرو. (یادداشت مرحوم دهخدا). در حال درو کردن.[ دَرْ ] (اِخ) دهی است از دهستان برغان بخش کرج شهرستان تهران واقع در ۳۲ هزارگزی شمال کرج، با ۱۰۲۶ تن سکنه. آب آن از رود محلی و چشمه سار تأمین می شود و راه آن ماشین رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).[ دَرْ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان افشار بخش اسدآباد شهرستان همدان واقع در ۲۵ هزارگزی جنوب باختری اسدآباد و یک هزارگزی گاوگدار. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «دروان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر