معنی دروازهبان
8 بازدید
[ دَرْ زَ / زِ ] (ص مرکب) حاجب. بواب. (آنندراج). دروازه وان. دراب. (یادداشت مرحوم دهخدا). پاسبان دروازه. (ناظم الاطباء): مانا که هست گردون دروازه بان دربند اجری است آن دو نانش زانعام شاه کشور. خاقانی. پس آنگه به دروازه ها تاختند ز دروازه بانان سر انداختند. ملا عبداللََّه هاتفی (از آنندراج). || در اصطلاح بازی فوتبال، محافظ دروازه. گلر.
کلمات همقافیه با «دروازهبان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بان» برای سرودن شعر