معنی دروء
7 بازدید
[ دُ ] (ع مص) ناگاه برآمدن مرد، یا عام است. (از منتهی الارب ). درء. (اقرب الموارد). و از این مصدر است: کوکب دِرّی؛ ناگاه برآینده، و برخی دُرّی خوانند منسوب به دُرّ. (یادداشت مرحوم دهخدا). و رجوع به درء شود. || روشن شدن و درخشیدن ستاره. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || غددناک شدن شتر و آماسیدن پشت وی با غده. (آنندراج) (از اقرب الموارد). || گستردن و فراخ گردانیدن چیزی. (آنندراج). بسط. (اقرب الموارد).[ دُ ] (ع اِ) دروءالطریق؛ شکافها و آب کنده های راه. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و آن جمع دَرْء است به معنی کژی و انحراف و خمیدگی. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «دروء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وء» برای سرودن شعر