معنی درهوا
7 بازدید
[ دَ هَ ] (ص مرکب) آویخته و معلق. (ناظم الاطباء). اندروا. - در هوا شدن؛ معلق شدن. آویخته شدن. (ناظم الاطباء). - پادرهوا؛ بدون استواری و استحکام. - || بدون تعقل و تفکر. (ناظم الاطباء). و رجوع به این ترکیبات ذیل هوا شود.
کلمات همقافیه با «درهوا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وا» برای سرودن شعر