معنی درهم زدن
7 بازدید
[ دَ هَ زَ دَ ] (مص مرکب) به هم پیوستن. - دست درهم زدن؛ دست به دست هم دادن. دست خود را به دست دیگری اتصال دادن : دست درهم زده چون یاران در یاران پیچ در پیچ چنان زلفک عیاران.منوچهری
کلمات همقافیه با «درهم زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر