معنی درهمپیچیدن
8 بازدید
[ دَ هَ دَ ] (مص مرکب) درنوردیدن. (یادداشت مرحوم دهخدا). تکویر. (ترجمان القرآن جرجانی). || درهم پیچیدن شاخه های درختان، التفاف آن. (یادداشت مرحوم دهخدا). التخاخ. التفاف. امتطلال. اجثئلال؛ دراز شدن و درهم پیچیدن گیاه. اشباه؛ درهم پیچیدن درخت از نازکی. (از منتهی الارب ). الفاف؛ درهم پیچیدن درختان. (ترجمان القرآن جرجانی). اَلفاف؛ درهم پیچیده ها. دَرّ؛ پیشتاز شدن بنات و درهم پیچیدن. دَرّ بسیار شدن نبات و درهم پیچیدن. (از منتهی الارب ).
کلمات همقافیه با «درهمپیچیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر