معنی درمشت
6 بازدید
[ دَ مُ ] (ص مرکب) (از: در + مشت) ترجمهٔ ضبط است. (آنندراج). در تحت تصرف. در دست. در ید اقتدار. (ناظم الاطباء). - درمشت کردن؛ ضبط کردن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «درمشت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شت» برای سرودن شعر