معنی درم‌ریز

معنی درم‌ریز

6 بازدید
[ دِ رَمْ ] (نف مرکب) درم ریزنده. ریزندهٔ درم : شد آمل بهشت نوآراسته درم ریز دیبافشان خواسته.اسدی. یکی گفتا که هست این شاه پرویز که دستش سال و مه باشد درم ریز.نظامی. به زیر خسرو از برف درم ریز نقاب نقره بسته خنگ شبدیز.نظامی. شوم بر درم ریز خود زرفشان کنم سرکشی لیک با سرکشان.نظامی. چون دهن تیغ درم ریز باش چون شکم کوس تهی خیز باش.نظامی. - درم ریز کردن؛ شاباش کردن با زر و سیم. (یادداشت مرحوم دهخدا): گه قصب ماه گل آمیز کرد گاه دف زهره درم ریز کرد.نظامی. || کنایه از اشک افشان : ما درم ریز از مژه وز کار ما نیم دینارش به آزار آمده ست.خاقانی. || افشانندهٔ برگ گل : دو پستان چون دو سیمین نار نوخیز بر آن پستان گل بستان درم ریز.نظامی. || (اِمص مرکب) درم ریزی : زمین رنگ باغ بهاران گرفت هوا از درم ریز باران گرفت.اسدی - درم ریز کردن؛ درم ریزی کردن. درم فشانی کردن : پذیره برون رفت با سرکشان درم ریز کردند و دیبافشان.اسدی.

کلمات هم‌قافیه با «درم‌ریز»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یز» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید