معنی درمدان
6 بازدید
[ دِ رَ ] (اِ مرکب) ظرفی که درمها در آن نگه دارند. (آنندراج). صندوق پول. کیسهٔ پول. (ناظم الاطباء): قلمدانش از بس درم دان شده غلافش به دستور همیان شده. ملا طغرا (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «درمدان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر