معنی درمان پذیرفتن
7 بازدید
[ دَ پَ رُ تَ ] (مص مرکب) علاج پذیرفتن. قابلیت علاج یافتن. چاره پذیر شدن : نبود چاره حسودان دغا را ز حسد حسد آنست که هرگز نپذیرد درمان.فرخی. دلش می داد تا فرمان پذیرد قوی دل گردد و درمان پذیرد.نظامی. بت فرمانبرش فرمان پذیرفت که دردی داشت کآن درمان پذیرفت.نظامی. ای مرهم ریش دردمندان درمان دگر نمی پذیرم.سعدی.
کلمات همقافیه با «درمان پذیرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر