معنی درمانپذیر
7 بازدید
[ دَ پَ ] (نف مرکب) درمان پذیرنده. علاج شدنی. خوب شدنی. چاره کردنی. مقابل درمان ناپذیر. مداوا کردنی : دردیست درد عشق که درمان پذیر نیست از جان گزیر هست و ز جانان گزیر نیست. خاقانی. رجوع به درمان شود.
کلمات همقافیه با «درمانپذیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر