معنی درمانطلب
7 بازدید
[ دَ طَ لَ ] (نف مرکب) درمان خواه. درمان جوی. طلب کننده و جویندهٔ درمان. خواهندهٔ دارو به قصد مداوا شدن : طلب فرمود کردن باربد را وز او درمان طلب شد درد خود را.نظامی.
کلمات همقافیه با «درمانطلب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لب» برای سرودن شعر