معنی درماندگی

معنی درماندگی

7 بازدید
[ دَ دَ / دِ ] (حامص مرکب) صفت درمانده. بی چارگی. (آنندراج). لاعلاجی. واماندگی. اضطرار. اعیاء. الجاء. توکل. خواع. (یادداشت مرحوم دهخدا). ضرورة. (دهار). عجز. فند. قلبة. (منتهی الارب ). کسح. مَندوری. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی): به ناخفتگیهای غمخوارگان به درماندگیهای بیچارگان.نظامی. تا چه خواهی خریدن ای مغرور روز درماندگی به سیم دغل.سعدی. بدو گفتم ای یار پاکیزه خوی چه درماندگی پیشت آمد بگوی.سعدی. دوست آن دانم که گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی.سعدی. روز درماندگی و معزولی درد دل پیش دوستان آرند.سعدی. بیچارگیم به چیز نگرفتی درماندگیم به هیچ نشمردی.سعدی. اهل اسلام از آن درماندگی خلاص یافتند. (انیس الطالبین ص ۱۱۸). بصفت تضرع و درماندگی مشغول گردد. (انیس الطالبین ص ۴۹). مَحَن؛ درماندگی از همهٔ روز رفتن و جز آن. (از منتهی الارب ). - درماندگی به سخن؛ زبان گرفتگی و لکنت زبان. (از ناظم الاطباء). لکنت؛ عَیّ، تغتغة؛ درماندگی درسخن. تهتهة؛ لکنت و درماندگی زبان به سخن. (از منتهی الارب ). || توقف در تجارت. حال تاجری که نمی تواند وام خود را بپردازد. (لغات فرهنگستان).

کلمات هم‌قافیه با «درماندگی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «گی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید