معنی درفکندن

معنی درفکندن

6 بازدید
[ دَ فَ / فِ کَ دَ ] (مص مرکب) درفگندن. درافکندن. افکندن. درانداختن : تا ابر کند می را با باران ممزوج تا باد به می درفکند مشک به خروار. منوچهری. از تاب جود او چو دل کوه خون گرفت آوازه درفکند که یاقوت احمرم. ؟ (از سندبادنامه ص ۱۳). وآنگهی ترکتاز کرد بروم درفکند آتشی در آن بر و بوم.نظامی. در مریدان درفکند از شوق سوز بود در خلوت چهل پنجاه روز.مولوی. طفل از او بستد در آتش درفکند زن بترسید و دل از ایمان بکند.مولوی. یک دهان نالان شده سوی شما های و هوئی درفکنده در سما.مولوی.

کلمات هم‌قافیه با «درفکندن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید