معنی درعاء
5 بازدید
[ دَ ] (ع ص) مؤنث اَدْرَع. رجوع به ادرع شود. || گوسپند سپید گردن و سینه و سیاه ران. (از منتهی الارب ). گوسپندی که سرش سیاه و سایر قسمتهای بدنش سفید باشد. (از اقرب الموارد). ج، دُرع. || لیلة درعاء، شبی که ماه آن قریب صبح طلوع کند. ج، دُرع. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). و برخی جمع آنرا دُرَع دانند که در «ثلاث درع و ثلاث ظلم» بمناسبت ظُلَم چنین آمده است. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «درعاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر