معنی درص
7 بازدید
[ دَ ] (ع اِ) بچهٔ خارپشت و بچهٔ موش دشتی و بچهٔ خرگوش و بچهٔ موش و بچهٔ گربه و مانند آن. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج، أدراص، دِرصان، دُروص، أدْرُص، دِرَصة. (منتهی الارب ).[ دَ رَ ] (ع مص) از پیری ریختن ماده شتر دندان را. (از منتهی الارب ). خرد شدن و شکستن دندانهای ناقه بجهت سالخوردگی، و چنین ناقه ای را دَرصاء گویند. (از اقرب الموارد).[ دَ رِ ] (ع ص) ناقهٔ تندرو و سریع. (از اقرب الموارد). دَروص. و رجوع به دروص شود.[ دِ ] (ع اِ) بچهٔ افکندهٔ ماده خر. (منتهی الارب ). جنین اتان و ماده خر. (از اقرب الموارد). ج، أدراص، دِرْصة. (منتهی الارب ). دِرَصة. أدراص. دِرصان. دُروص. أدْرُص. (اقرب الموارد). || بچهٔ خارپشت و خرگوش و کلاکموش و موش و گربه و سگ ماده و مانند آن. (منتهی الارب ). موش بچه. (دهار).
کلمات همقافیه با «درص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رص» برای سرودن شعر