معنی درشتی نمودن
6 بازدید
[ دُ رُ نُ / نِ / نَ / دَ ] (مص مرکب) درشتی کردن. بسختی و تندی رفتار کردن. پرخاش کردن. تشدد کردن. شدت عمل نشان دادن. سختی و تندی از خود نشان دادن. ازدهاف. عُترسة. عنف [ عُ / عَ / عِ ] . (از منتهی الارب ): چو پیروز با او درشتی نمود ندید اندر آن جنگ جز تیره دود.فردوسی. چو عاصم بر آن وقوف یافت بقایا و کسور اموال از اهل قم طلب داشت و با ایشان عنف و درشتی نمود. (تاریخ قم ص ۳۰). إقماط؛ درشتی نمودن در سخن. (از منتهی الارب ).
کلمات همقافیه با «درشتی نمودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر