معنی دردچین
6 بازدید
[ دَ ] (نف مرکب) دردچیننده. چینندهٔ درد. آنکه درد را برمیدارد. (ناظم الاطباء). مونس و غمخوار. (آنندراج). کسی که آرزو کند درد و بلای کسی دیگر بدو اصابت کند و فدای او گردد. غمخوار و دلسوز: بدین آسمانی زمین توام ز چینم ولی دردچین توام.نظامی. || علاج کنندهٔ درد. و رجوع به درد چیدن شود.
کلمات همقافیه با «دردچین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر