معنی دردناک

معنی دردناک

7 بازدید
[ دَ ] (ص مرکب) دردمند. صاحب درد. (آنندراج). بیمار. دارای درد و رنج. دردگین. (ناظم الاطباء). رصین. شکی. شکیة. (منتهی الارب ). واصب. وجع. وجعة: کز آنگونه دیدی مرا دردناک به غم خفته شادی ز دل رفته پاک.فردوسی. خویشان و گزیدگان و پاکان جمع آمده جمله دردناکان.نظامی. پس از نام خدا و نام پاکان بر آورده حدیث درد ناکان.نظامی. علیز؛ دردناک بی آرام که خواب نکند. عمد؛ سست و دردناک گردیدن مرد. کبد؛ دردناک جگر گردیدن. لعج؛ دردناک کردن اندام را. (از منتهی الارب ). مرحان؛ دردناک شدن چشم. (تاج المصادر بیهقی). مض؛ دردناک کردن جراحت کسی را. (از منتهی الارب ). || موجع. (ناظم الاطباء). بادرد. دردآورد. دردآلود. اَلِم. ألیم. (دهار). فجیع. مؤلم. آزاردهنده. رنجاننده : این چنین سخن دردناک چرا گفت؟ (قابوسنامه). پس آن ملعون کافر جرجیس را عذاب دردناک می کرد. (قصص الانبیاء ۱۸۹). اگر وی را قوت خیال و حفظ متخیلات بودی چون یک راه دردناک شد معاودت نکردی. (کیمیای سعادت). آن نازنینان زیر خاک افکندهٔ چرخند پاک ای بس که نالی دردناک ار یاد ایشان آیدت.خاقانی. ضرب دث، سخین، وجیع، هبر؛ ضرب دردناک. (از منتهی الارب ). || مجروح. زخمی : بولؤلؤ غلام مغیرةبن شعبه او را [ عمر را ] سه طعنه زد، عمر دردناک شد، عبدالرحمان عوف را دست کرد و پیش کرد تا نماز کرد. (تاریخ سیستان). بود یک مسکین عازر نام، بر در آن توانگر افتاده بود، ریشناک و دردناک. (ترجمهٔ دیاتسارون ص ۳۰۴). || آسیب دیده. آفت زده : هر آن میوه ای کو بود دردناک هم از جنبش خود درافتد به خاک.نظامی. || غمناک. سوزناک. غم انگیز: کای فارغ از آه دردناکم بر باد فریب داده خاکم.نظامی. زدی روی بر روی آن خاک پاک بر آوردی از دل دمی دردناک.نظامی. در هر طرفی ز طبع پاکش خواندند نسیب دردناکش.نظامی. صد هزاران قصه دارم دردناک دور از روی تو با هر موی تو.عطار. زدم تیشه یک روز بر تل خاک به گوش آمدم نالهٔ دردناک.سعدی. چه عاشق است که فریاد دردناکش نیست چه مجلس است کزو های و هو نمی آید. سعدی. نالیدن دردناک سعدی بر دعوی دوستان بیان است.سعدی. تا به او عشق پاک من چه کند نالهٔ دردناک من چه کند. باقر کاشی (از آنندراج). || غمین. غمگین. متأثر. رنجور. دردمند. آزرده. اندوهناک : یکی مستمند باد یکی باد دردناک یکی باد شادکام یکی باد شادخوار.فرخی. چشم حاسدان و بدگویان بدین نیکوئی دردناک. (تاریخ سیستان). به درد پسر مادرش چون فروشد به خاک آن تن دردناکش سپردم.خاقانی. به درد دلی ز اهل خاقانیا دو عالم دل دردناکی نیرزد.خاقانی. شه به زندانیان چنین فرمود کز دل دردناک خون آلود.نظامی. دل شه که آیینه ای بود پاک از آن دردمندی شده دردناک.نظامی. و امروز که در نقاب خاک است هم در هوس تو دردناک است.نظامی. گهش می زند تا شود دردناک گهی می کند آبش از دیده پاک.سعدی. نیامد برش دردناک از غمی که ننهاد بر خاطرش مرهمی.سعدی. پراکنده خاطر شد و دردناک یکی گفتش از دوستداران چه باک.سعدی. سحر ز میکده گریان و دردناک شدم که زد به خرمن آتش چنانکه پاک شدم. بابافغانی (از آنندراج).
[ دُ ] (ص مرکب) دُردآلود. و رجوع به دردآلود شود.

کلمات هم‌قافیه با «دردناک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ناک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید