معنی دردمندی

معنی دردمندی

6 بازدید
[ دَ مَ ] (حامص مرکب) حالت و چگونگی دردمند. درد داشتن. دردمند بودن. || رنج. آزار. اندوه. حزن. (ناظم الاطباء): گویند مرا چرا نخندی گریه ست نشان دردمندی.نظامی. دردمندیّ من سوختهٔ زار و نزار ظاهراً حاجت تقریر و بیان این همه نیست. حافظ. تألم؛ دردمندی نمودن. (المصادر زوزنی). کمد، کمدة؛ دردمندی دل از اندوه. (منتهی الارب ). || رنجوری. درد. مرض. ناخوشی. بیماری. (یادداشت مرحوم دهخدا). وجع. (منتهی الارب ). علت. مقابل تندرستی : درستی و هم دردمندی بود گهی خوشی و گه نژندی بود.فردوسی. سر دردمندی بدو گفت چیست که بر درد آن کس بباید گریست.فردوسی. کنون سوسنت دردمندی گرفت گلت ریخت لاله نژندی گرفت.اسدی. و دیگر چو بیمار افتد کسی در آن دردمندی بماند بسی.اسدی. چون مهذب مراست وآن دو نه اند عافیت هست و دردمندی نیست.خاقانی. دل شه که آیینه ای بود پاک از آن دردمندی شده دردناک.نظامی. به گردی اگرچه دردمندی چندانکه گریستی بخندی.نظامی. کدامین سرو را داد او بلندی که بازش خم نداد از دردمندی.نظامی. چو بر تن چیره گردد دردمندی فرودآید سهی سرو از بلندی.نظامی. بسیار دردمندی بود که به تندرستی رساند. (منسوب به اردشیر بابکان از مرزبان نامه). || شفقت. غمخواری. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «دردمندی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید