معنی دردشت
7 بازدید
[ دَ رْ دَ / دَ رِ دَ ] (اِخ) نام محله ای است در صفاهان. (برهان) (از آنندراج). محله ای است در اصبهان که آنرا باب دشت نیز گویند. (از تاج العروس). اصفهان... در اصل چهار دیه بوده است، کران، کوشک، جوباره و دردشت. (نزهةالقلوب مقالهٔ ۳ ص ۴۸). بین اهالی این محله و اهالی محلهٔ جوباره یا جویباره همواره اختلاف بود و نزاعهای خونین درمی گرفت، کما اینکه کمال الدین اسماعیل در ابیات زیر بدان اشاره کرده است: تا که دردشت هست و جوباره نیست از کوشش و کشش چاره ای خداوند هفت سیاره پادشاهی فرست خونخواره تا که دردشت را چو دشت کند جوی خون راند او ز جوباره عدد هر دوشان بیفزاید هر یکی را کند بصد پاره. کمال الدین اسماعیل (دیوان ص ۶۹۳). دی بگذشتم چو بیهشان بر دردشت از بوی گلاب و گل دماغم تر گشت. جمال الدین عبدالرزاق (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «دردشت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شت» برای سرودن شعر