معنی دردست
7 بازدید
[ دَ دَ ] (ص مرکب) موجود و مهیا. (آنندراج). آماده. حاضر. مهیا. (ناظم الاطباء). - در دست دادن؛ تسلیم کردن. (ناظم الاطباء). - || غدر و خیانت نمودن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «دردست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر