معنی دردزدیدن
7 بازدید
[ دَ دُ دی دَ ] (مص مرکب) دزدیدن. - تن یا سر دردزدیدن؛ دور کردن آن. عقب بردن آن : تن خویش از سر کهان دردزد جان خویش از می مهان پرور.سنایی. ز خاک پای مردان کن چون تخت حاسبان تاجت وگر تاج زرت بخشند سر دردزد و مستانش. خاقانی.
کلمات همقافیه با «دردزدیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر