معنی دردزد
6 بازدید
[ دَ زَ ] (ن مف مرکب) دردزده. دردمند. علیل : زمین خاک شد بوی طیبش توئی جهان دردزد شد طبیبش توئی.نظامی.
کلمات همقافیه با «دردزد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زد» برای سرودن شعر