معنی دردر
7 بازدید
[ دَ دَ ] (اِ، ق) درون در و دم در. (ناظم الاطباء).[ دَ دَ ] (اِ، ق) در زبان اطفال، بیرون خانه. کوچه. کوی. مهمانی. (یادداشت مرحوم دهخدا). دَدَر.[ دِ دِ ] (اِ صوت) حکایت آواز لرزش اندام. - دردر لرزیدن؛ دیک دیک لرزیدن. دیک و دیک لرزیدن.[ دُ دُ ] (ع اِ) نشستگاه دندان طفل پیش از برآمدن، یا عام است. (منتهی الارب ). ریشه های دندان کودک. (از اقرب الموارد). ج، دَرادِر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). در مثل گویند: أُعییتنی باشُر فکیف بدردر؛ در جوانی از من نصیحت نپذیرفتی پس چگونه حال که از سالخوردگی «درادر» و ریشه های دندان های تو هویدا شده است! آنرا در مورد کسی گویند که آنگاه که سالم بود از او اکراه داشته اند تا چه رسد به وقتی که معیوب باشد. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).[ دُ دُ ] (اِ صوت) حکایت صوت ذوات النفخ. حکایت صوت سرنا. نام آواز سرنا. آواز سورنای و جز آن. (یادداشت مرحوم دهخدا). - دردر کردن؛ به همه گفتن. افشا کردن. علنی کردن. چیزی را که افشای آن نیکو نیست همه جا و به همه کس گفتن. (یادداشت مرحوم دهخدا). شهرت دادن. چو انداختن. مطلبی را بین مردم شایع کردن و انتشار دادن. (فرهنگ لغات عامیانهٔ جمالزاده).
کلمات همقافیه با «دردر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «در» برای سرودن شعر