معنی دردار
7 بازدید
[ دَ ] (نف مرکب) (از: در، باب +دار، مادهٔ مضارع داشتن) دردارنده. دارندهٔ در. که صاحب در است. - کوچهٔ دردار؛ که در مدخل آن در یا دروازه نصب شده باشد و دربند دارد. || دارندهٔ در. دارندهٔ سرپوش. قاپاق دار. || سرپوش دار: ظرف دردار. || دربان. (برهان). بواب. نگهبان در.[ دَ ] (ع اِ) آواز دهل. (منتهی الارب ). صوت طبل. درختی است بزرگ و آنرا گلهایی زردرنگ و برگهایی خاردار و میوه ای مانند قرنها و شاخهای دفلی است. (از اقرب الموارد). معرب دردار فارسی است. || در تداول عامیانه، گیاهی است کوچک و خاردار که شتران آنرا می چرند. (از اقرب الموارد). و رجوع به دردار در معنی فارسی آن شود.[ دَ ] (اِ) درختی است که پشه بار می آورد و به عربی شجرةالبق خوانند و بعضی گویند سفیددار همانست. (برهان). آنرا دارون گویند و نام دیگرش سپیددار است و آنرا پشه دار نیز گویند. (از آنندراج). شجرالبق خوانند و در پارسی درخت پشه خوانند و به شیرازی سفیدار. (از اختیارات بدیعی). لغت فارسی است و او را درخت پشه و نارون نیز گویند چه ثمر او چون خشک گردد از جوف او پشه متکون می گردد، و نوعی «غرب» است. (از تحفهٔ حکیم مؤمن). درخت خوش سایه را گویند، و او را شجرةالبق نیز گویند. (از تذکرهٔ داود ضریر انطاکی). قزاونه وزو خوانند، درختی بزرگ است ثمره اش مانند نار طرفی بربسته بود. (نزهة القلوب). درختی است که پشه غال گویند و به عربی شجرالبق خوانند. (رشیدی). شجرالبق. نارون. (بحرالجواهر). لسان العصافیر. بوقیصا. نارون. نشم الاسود. و بیشتر پیوندی آنرا نارون و پیوندنشدهٔ آن را سیاه درخت نامند. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «دردار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر