معنی درداء
7 بازدید
[ دَ ] (ع ص) مؤنث أدرد. بی دندان. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج، دُرْد. (از اقرب الموارد). || ناقة درداء؛ ماده شتر کلان سال، یا آنکه دندانهایش از پیری به بن دندان نشسته باشد. (منتهی الارب ). ناقه ای که هنگام گاز گرفتن دندانهای خود را به «دردر» و بن دندان میرساند. (از اقرب الموارد). و رجوع به دَرَد شود.[ دَ ] (اِخ) ریگ توده ای بوده است مر عرب را. (از منتهی الارب ). - ابوالدرداء و ام الدرداء؛ از صحابیان بوده اند. رجوع به ابولدرداء و ام الدرداء در ردیفهای خود شود. || کتیبه و سپاهی بوده است عرب را. (از ذیل اقرب الموارد از لسان).
کلمات همقافیه با «درداء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر