معنی درخمی
6 بازدید
[ دِ رَ ] (معرب، اِ) درخم. درهم. نام نقدی در یونان قدیم. (یادداشت مرحوم دهخدا). || وزنی معادل هفتادودو جو. (مفاتیح العلوم). ابن البیطار در شرح کلمهٔ شیرم گوید درخمی دو مثقال است، و باز گوید مثقال هجده قیراط است. (یادداشت مرحوم دهخدا). نزد پزشکان عبارت از یک مثقال است، و در نزد پاره ای یک درهم است. ابن هبل گفته که یک درهم و نیم است، و استاد ابوالفرج ابن هندو در مفتاح الطب ایراد کرده که گویا درهم معرب درخمی باشد، و نیز در همان کتاب گفته که آنچه با سه انگشت آنرا بردارند دو درخمی و آنچه که با تمام کف دست برداشته شود شش درخمی باشد، چنانچه در بحر الجوهر گفته است. (کشاف اصطلاحات الفنون). واحد وزن، معادل یک مثقال، مساوی هجده قیراط و هفتادودو جو. (رسالهٔ مقداریهٔ فرهنگ ایران زمین). بعضی آنرا معادل یک درم دانسته اند. ج، درخمیات. (یادداشت مرحوم دهخدا): و اذا شرب من الورق مقدار درخمی علی الریق... (ابن البیطار ج ۱ ص ۷۰ س ۳). یؤخذ من الالسفاقن (اللیسفاکن) سبعون درخمیا و تلقی فی جرة من عصیر... (ابن البیطار).
کلمات همقافیه با «درخمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر