معنی درخلاندن
7 بازدید
[ دَ خَ دَ ] (مص مرکب) خلاندن. خلانیدن. نشاندن. داخل کردن. در میان نهادن : تو برداشتی آمدی سوی من همی درخلاندی به پهلوی من.سعدی. رجوع به خلاندن و خلانیدن شود.
کلمات همقافیه با «درخلاندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر