معنی درخشی
8 بازدید
[ دُ / دَ رَ ] (ص نسبی) منسوب به درخش. روشن. تابناک : ستمدیده را دادبخشی کنم شب تیرگان را درخشی کنم.نظامی. || (اِ) طلوع آفتاب. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «درخشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر