معنی درخاستن
10 بازدید
[ دَ تَ ] (مص مرکب) افراشتن. بر پا کردن. بلند کردن. || گذاشتن. نهادن. جا دادن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «درخاستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر