معنی درحین
7 بازدید
[ دَ ] (ق مرکب) فی الحال. دردم. درحال. فوراً: دشمن جاه ورا زهره و یارا نبود کآنچه او گوید درساعت و درحین نکند. سوزنی.
کلمات همقافیه با «درحین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر